سان بلاگ – san blog : آیا اندیشههای هایک هنوز درسهایی برای ما دارد؟
اغلب نظراتی که این روزها درباره «نئولیبرالیستی بودن اقتصاد ایران» و «هایکی بودن» اغلب مدافعان اقتصاد آزاد مطرح میشود، خطاست و بدون توجه به مرزبندیها و اختلافنظرهای علمی صورت میگیرد. نظرات هایک در چند دهه گذشته همواره مورد توجه اقتصاددانان و سیاستگذاران خیلی از کشورها قرار داشته و در اهمیت نام و اندیشههای او هیچ شک و شبههای وجود ندارد اما نمیتوان همه مدافعان اقتصاد آزاد را هایکی نامید.
معمولاً اقتصاددانان را میشود از نوع نگاهشان به مقوله «دولت» و «بازار» تفکیک کرد. وقتی از دولت صحبت میکنیم دو نقش یا کاربرد برای آن قابل تصور میدانیم. نقش اول که تقریباً مورد مناقشه نیست نقش دولت در تامین کالای عمومی یعنی نظم، امنیت، حقوق مالکیت، ایجاد زمینه برای شکلگیری بازار و مبادله آزاد است. اما نقش دیگری برای دولت مطرح میشود که محل مناقشه و محل تفکیک مکاتب اقتصادی از یکدیگر است. آن هم زمانی است که دولت نقش سیاستگذاری پیدا میکند. یعنی دولت نهتنها تامینکننده امنیت و نظم و برقرارکننده مکانیسم بازار است بلکه نهادی است که میتواند سیاستهای پولی و سیاستهای مالی هم اعمال کند و مناقشه این است که دولت تا چه اندازه و در چه زمینههایی مجاز است این سیاستها را به کار ببندد. (مسعود نیلی) اگر چنین تعریفی را روی یک محور افقی ترسیم کنیم و دولت را در مرکز قرار دهیم، در آخرین نقطه یک سمت محور، اقتصاد کمونیستی با برنامهریزی متمرکز قرار دارد و در انتهای سمت دیگر آن، اقتصاد اتریشی قرار میگیرد که هیچ گرایشی به برنامهریزی و تمرکز دولتی ندارد. بنابراین طبیعی است که همواره شاهد جدل میان پیروان این دو مکتب اقتصادی باشیم.
این مجادله در حالی صورت میگیرد که در عرصه سیاسی و سیاستگذاری اقتصادی، یک مکتب امتحانش را پس داده و نیمی از جهان را گرفتار فقر و بدبختی کرده است و مکتب دیگر در نظر سیاستمداران آنقدر رادیکال است که کمتر مجال خود نمایی در عرصه سیاستگذاری جهانی پیدا کرده است.
پیرو اندیشه «فردریش فون هایک» بودن یا تعلق خاطر داشتن به مکتب اقتصادی اتریش یا هر مکتب دیگری، مستلزم پذیرش دهها معیار فکری است که در این صورت نیز اگر بخواهیم قضاوت کنیم، حتی موسی غنینژاد را هم نمیتوانیم بهطور کامل طرفدار هایک یا ذوبشده در مکتب اقتصادی اتریش بدانیم.
این یک واقعیت است که هیچ اندیشمند لیبرالی خود را برده فریدمن و هایک نمیداند و خیلی کم پیش میآید که اندیشمندان لیبرال نوچه و خدنگ داشته باشند. اندیشمندان و نظریهپردازان حوزه اقتصاد، ماموریت خود را در بالا بردن رفاه جامعه و کاهش فقر تعریف کردهاند و همین کافی است برای اینکه به آنها احترام بگذاریم و قدرشان را بدانیم اما قرار نیست عکسشان را به دیوار اتاقمان بکوبیم و همچون چپها که استالین، لنین، مائو، کاسترو و چهگوارا را میپرستند، ما نیز آنها را پرستش کنیم.
واقعیت این است که زمان پرستشها و سمپاتبازیها گذشته. مارکس، هایک، کینز، میزس، فریدمن و دیگران برای جامعه امروز ایران بت نیستند. ما آنها را افراد پرتلاشی میدانیم که در زمان حیات، برای افزایش رفاه جامعه خود تلاش کردهاند. نه بیشتر از این. بنابراین بهتر است انگ زدنها را کنار بگذاریم و اندکی بیندیشیم که کدام مسیر به افزایش رفاه و کاهش فقر جامعه منجر میشود و به این فکر کنیم که مسیر توسعه کشور کجاست.
سان بلاگ ارائه دهنده آمار و مطالب سرمایه گذاری
کاری از شرکت سرمایه گذاری صنعتی سانیار بینالود شرق